
در سالهای اخیر، مفهوم «جنگ رسانهای» و «نبرد شناختی» به یکی از کلیدواژههای اصلی ادبیات امنیتی و رسانهای در ایران تبدیل شده است. در همین چارچوب، قطعی یا محدودسازی اینترنت در مقاطع حساس اجتماعی و سیاسی، بهعنوان ابزاری برای مدیریت جریان اطلاعات و کنترل فضای روانی جامعه مورد استفاده قرار گرفته است. این رویکرد، موافقان و مخالفان جدی دارد و نیازمند بررسی کارشناسی چندبعدی است.
اقداماتی همچون تنظیم دسترسی به اینترنت در مواقع خاص، یک راهبرد دفاعی متعارف در جهان امروز است که بسیاری از کشورها برای مقابله با حملات سایبری، اخلال در اطلاعات و انتشار اخبار کذب به کار میگیرند. هدف نهایی این اقدامات در ایران، تأمین منافع ملی، حفظ آرامش عمومی و خنثیسازی توطئههای دشمنان است که قصد ایجاد ناامنی و اغتشاش را دارند.مسئولان در عین حال، سرمایهگذاری گستردهای در توسعه زیرساختهای ملی اطلاعات مانند شبکههای داخلی پرسرعت و سرویسهای بومی انجام داده است تا وابستگی به پلتفرمهای خارجی کاهش یابد و امنیت دیجیتال کشور تضمین شود. این رویکرد، بخشی از “اقتصاد مقاومتی” و خوداتکایی در حوزه فناوری اطلاعات است.
جنگ رسانهای؛ تغییر میدان تقابل
با گسترش شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای ارتباطی، ماهیت جنگ در جهان معاصر از حوزه نظامی صرف، به عرصه اطلاعات، افکار عمومی و ادراک جمعی منتقل شده است. در این چارچوب، رسانهها و فضای مجازی به میدان اصلی رقابت قدرتها تبدیل شدهاند.
از منظر نهادهای امنیتی، اینترنت بستری برای:
-
سازماندهی اجتماعی
-
بسیج افکار عمومی
-
عملیات روانی
-
انتشار اخبار جهتدار
محسوب میشود و به همین دلیل، در شرایط بحرانی، مدیریت این فضا بخشی از راهبرد دفاعی کشور تلقی میشود.
فلسفه قطعی اینترنت در چارچوب جنگ شناختی
مقامات رسمی ایران، محدودسازی اینترنت را در چارچوب مقابله با جنگ ترکیبی دشمن تحلیل میکنند؛ جنگی که در آن ابزارهای رسانهای، شبکههای اجتماعی و جریانسازی خبری، نقش محوری ایفا میکنند.
در این نگاه، قطع اینترنت اهداف زیر را دنبال میکند:
-
کاهش سرعت انتشار اخبار تحریکآمیز
-
محدودسازی هماهنگیهای میدانی
-
کنترل فضای روانی جامعه
-
مدیریت روایتهای رسانهای
-
افزایش قدرت مانور رسانههای رسمی
از منظر تصمیمگیران، این اقدام یک تاکتیک کوتاهمدت برای مهار بحران تلقی میشود، نه یک سیاست دائمی.
ابعاد رسانهای تصمیم؛ مهار روایت و مدیریت افکار عمومی
در جنگ رسانهای، «روایت» نقش تعیینکنندهای دارد. کنترل دسترسی به اینترنت، امکان مدیریت روایت غالب را برای رسانههای رسمی فراهم میکند و از شکلگیری روایتهای رقیب در سطح گسترده جلوگیری مینماید.
در این شرایط:
-
رسانههای داخلی به منبع اصلی خبر تبدیل میشوند
-
سرعت انتشار روایتهای جایگزین کاهش مییابد
-
امکان پالایش پیامها افزایش پیدا میکند
از دیدگاه راهبردی، این امر موجب تمرکز گفتمانی و انسجام رسانهای در مدیریت بحران میشود.
پیامدهای اجتماعی و اقتصادی
در کنار اهداف امنیتی، قطعی اینترنت پیامدهای گستردهای نیز به همراه دارد که از منظر کارشناسی نمیتوان آنها را نادیده گرفت:
۱. پیامدهای اقتصادی
-
اختلال در کسبوکارهای دیجیتال
-
کاهش درآمد شرکتهای آنلاین
-
توقف فعالیت فریلنسرها
-
آسیب به تجارت الکترونیک
۲. پیامدهای اجتماعی
-
کاهش ارتباطات فردی
-
افزایش اضطراب عمومی
-
افت اعتماد اجتماعی
-
اختلال در خدمات آموزشی و درمانی آنلاین
۳. پیامدهای فناورانه
-
کاهش اعتماد به پایداری زیرساختها
-
افت سرمایهگذاری در اقتصاد دیجیتال
-
تضعیف جایگاه کشور در شاخصهای جهانی ارتباطات
چالش راهبردی؛ امنیت کوتاهمدت یا پایداری بلندمدت؟
کارشناسان حوزه ارتباطات معتقدند اگرچه محدودسازی اینترنت میتواند در کوتاهمدت موجب کنترل فضای روانی شود، اما در بلندمدت ممکن است به:
-
تضعیف سرمایه اجتماعی
-
کاهش اعتماد عمومی
-
افزایش شکاف دولت–ملت
-
تضعیف اقتصاد دیجیتال
منجر شود.
از این منظر، چالش اصلی سیاستگذاران، ایجاد توازن میان امنیت رسانهای و پایداری اجتماعی است.
حکمرانی هوشمند رسانهای؛ راهکار جایگزین
تحلیلگران پیشنهاد میکنند به جای قطع فراگیر اینترنت، سیاست «حکمرانی هوشمند رسانهای» دنبال شود که شامل:
-
تقویت سواد رسانهای عمومی
-
افزایش اعتماد به رسانههای داخلی
-
پاسخگویی سریع و شفاف خبری
-
تولید محتوای حرفهای و اقناعی
-
مدیریت هدفمند به جای انسداد کامل
باشد.
این رویکرد میتواند ضمن حفظ ملاحظات امنیتی، از آسیبهای گسترده اجتماعی و اقتصادی جلوگیری کند.
جمعبندی
قطعی اینترنت در ایران، در چارچوب راهبرد جنگ رسانهای و نبرد شناختی قابل تحلیل است. این سیاست اگرچه در کوتاهمدت به مدیریت بحران کمک میکند، اما در صورت تکرار و تداوم، میتواند هزینههای سنگینی برای اقتصاد دیجیتال، سرمایه اجتماعی و حکمرانی ارتباطی کشور ایجاد کند.
به نظر میرسد آینده مدیریت فضای مجازی در ایران، نیازمند گذار از سیاست انسداد به حکمرانی هوشمند رسانهای است؛ الگویی که همزمان امنیت، توسعه و اعتماد عمومی را تأمین کند.



